سه شنبه چهارم مرداد 1390
و من همچنان..... به صدای قدمهائی گوش سپرده ام..
که نزدیکم میگردند.....اما نمیرسند

نوشته شده توسط باران در ساعت 6:43 | لینک
|
سه شنبه چهارم مرداد 1390
میدانی ؟
این آرامش ظاهرم گمراهت نکند
در درون ٬ خانه به دوشم

نوشته شده توسط باران در ساعت 6:35 | لینک
|
پنجشنبه دوم تیر 1390
بن بست ها اما
فقط زنها را میشناسد انگار ...

فقط زنها را میشناسد انگار ...

نوشته شده توسط باران در ساعت 15:38 | لینک
|
پنجشنبه دوم تیر 1390
نوشته شده توسط باران در ساعت 15:28 | لینک
|
یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390
زمین گرد است
تا رفتن از پیش تو
آمدن به سوی تو باشد

تا رفتن از پیش تو
آمدن به سوی تو باشد

نوشته شده توسط باران در ساعت 10:42 | لینک
|
یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390
سر زده بیا
کمی آشفتگی بد نیست
آن وقت
تکاندن شانه های پرغبار و
مرتب کردن موهای پریشانت٬
بهانه اي می شود برای زندگی

کمی آشفتگی بد نیست
آن وقت
تکاندن شانه های پرغبار و
مرتب کردن موهای پریشانت٬
بهانه اي می شود برای زندگی

نوشته شده توسط باران در ساعت 9:55 | لینک
|
پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390
بوسههایت کوتاهند مثل شعرهای من تا بیایی بخوانی، تمام شدهاند!

نوشته شده توسط باران در ساعت 9:1 | لینک
|
پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390
چای مینوشم
و فکر میکنم
آه اگر با یک حبهی قند
شیرین میشدند لحظهها

نوشته شده توسط باران در ساعت 10:36 | لینک
|
دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390
میخ هی میخ هی میخ هی میخ!
بگذر از من
قاب خالی برانداز کردن ندارد!

نوشته شده توسط باران در ساعت 13:22 | لینک
|
شنبه بیستم فروردین 1390
تو زبان لب خاموش مرا میدانی
لهجهء بوسه تو خیستر از باران است

نوشته شده توسط باران در ساعت 4:59 | لینک
|

