تبليغاتX
من و خلوت و عشق

و من همچنان..... به صدای قدمهائی گوش سپرده ام..

که نزدیکم میگردند.....اما نمیرسند

 


نوشته شده توسط باران در ساعت 6:43 | لینک  | 


میدانی ؟

این آرامش ظاهرم گمراهت نکند

در درون  ٬ خانه به دوشم

 

نوشته شده توسط باران در ساعت 6:35 | لینک  | 

بن بست ها اما
فقط زنها را میشناسد انگار ...


نوشته شده توسط باران در ساعت 15:38 | لینک  | 

آنجا کسی نبود!
غیر از من و خیال و تنهایی!



نوشته شده توسط باران در ساعت 15:28 | لینک  | 

زمین گرد است

تا رفتن از پیش تو
آمدن به سوی تو باشد



نوشته شده توسط باران در ساعت 10:42 | لینک  | 

سر زده بیا

کمی آشفتگی بد نیست

آن وقت

تکاندن شانه های پرغبار و

مرتب کردن موهای پریشانت٬

بهانه اي می شود برای زندگی





نوشته شده توسط باران در ساعت 9:55 | لینک  | 


بوسه‌هایت کوتاهند مثل شعرهای من  تا بیایی بخوانی، تمام شده‌اند!


نوشته شده توسط باران در ساعت 9:1 | لینک  | 

چای می‌نوشم

و فکر می‌کنم

آه اگر با یک حبه‌ی قند

شیرین می‌شدند لحظه‌ها

 

نوشته شده توسط باران در ساعت 10:36 | لینک  | 

میخ هی میخ هی میخ هی میخ!

بگذر از من

قاب خالی برانداز کردن ندارد!

 

 

نوشته شده توسط باران در ساعت 13:22 | لینک  | 

 

تو زبان لب خاموش مرا می‌دانی

 

لهجهء بوسه تو خیس‌تر از باران است

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط باران در ساعت 4:59 | لینک  |